شهید یونس چاره دان

نام پدر : عباس

نام مادر: زینب

تاریخ تولد : ۵/۱/۱۳۴۷

محل تولد: دیّر

وضعیت تأهل: مجرد

تعداد فرزندان: –

میزان تحصیلات: دوم متوسطه

شغل: دانش آموز

یگان اعزام کننده: بسیج

مسئولیت: رزمنده

تاریخ شهادت: ۲۸/۱۱/۱۳۶۴

عملیات: والفجر ۸

محل شهادت: فاو

محل دفن: جنت الشهداء دیّر

 

 

زندگی نامه شهید

دانش آموز شهید یونس چاره دان در سال ۱۳۴۷ در بندر دیّر، دیده به جهان گشود. در دامان مادری پرورده شد که مهربان بو سراسر وجودش عشق به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود. مادر، همیشه با وضو او را شیر می داد و سبحان الله ذکر همیشگی اش بود.

شهید چاره دان، کودکی را در کنار همسالانش با بازی های کودکانه و خاک های گرم ساحل نیلگون خلیج فارس پشت سر گذاشت. دوره ابتدایی را در دبستان داریوش ( آیت الله سعیدی) دیّر به اتمام رساند. در مدرسه راهنمایی نیز با سعی و تلاش به درس خواندن ادامه داد.

شهید، دارای خصلت های خوبی چون عطوفت، مهربانی و رازداری بود به طوری که خلی ها به او غبطه می خوردند. دوره متوسطه را تا پایه دوم ادامه داد ، اما شور و شوق حشور در بجهه بود که او را عازم دانشگاهی کرد که کنکور آن، خدا دوستی و شهامت بود.

درس و مدرسه را رها کرده و به جبهه نبرد حق علیه باطل شتافت و در تاریخ ۲۲/۳/۱۳۶۳ و ۱۷/۹/۱۳۶۴ به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد. در دومین و آخرین مرحله اعزام به اتفاق دوستان هم محلی و همشهری اش در عمبلیات پیروزمندانه والفجر ۸ شرکت کرد تا اینکه در تاریخ ۲۸/۱۱/۱۳۶۴ در منطقه به فاو به اوج عزت و سعادت، شهادت رسید و جسد مطهرش ۱۲ سال بر خاک های تفتیده و خونین به امانت ماند تا اینکه در سال ۱۳۷۶ به زادگاهش برگشت و بر دستان مردم شهرش، به شکوه تمام تشییع شد . در جوار همرزمانش به خاک سپرده شد.

وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

ما از خاک درست شده ایم و باید به خاک برگردیم.مسأله ای که این جا مهم است این که چگونه باید به خاک برگردیم و از چه راهی آن راه، جهاد در راه خدا دانست و انسان نباید در این موقعیت زمانی در بستر بمیرد و برای من ننگ است که در بستر بمیرم و چون راه شهادت برای ما باز است و خداوند در آیه ای می فرماید: « والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.» کسانی که در راه خدا جهاد می کنند، ما راه های خود را به آن ها نشان خواهیم داد. وصیت من به مادرم این است که شما خیلی در پای من زحمت کشیده ای تا من را بزرگ کرده ای و خیلی بی محبتی از من دیده ای و امر تو را اجرا نکرده ام و به نصیحت از حرف های تو گوش نکرده ام شما باید خیلی خیلی از من ببخشید. پدر جان اگر من خلافی یا بد رفتاری نسبت به شما کرده ام باید خیلی خیلی ببخشی و مرا حلال کنی.

مادر جان باید خواهران و برادرانم راطوری تربیت کنی که آن ها چه از نظر حجاب و چه از نظر تقوی برای دیگر برادران و خواهران الگو و نمونه باشند. و دانش آموزان عزیز، جبهه را فراموش نکنید و نگذارید اسلحه ی من بر زمین بیفتد و درس و جنگ را در کنار هم بیاموزید و اگر کسی از دوستان و اقوام و خویشاوندان یا هر کسی از من ناراحتی دیده و به کسی اذیتی کرده ام به بزرگی امام زمان(عج)مرا ببخشید.

سلامم را به امام امت برسانید و هیچگاه او را تنها نگذارید و گوش به فرمان او باشید و در آخر باید بگویم من که از دیر به جبهه حرکت کرده هدفم الله بود و می خواستم فقط برای خدا جهاد کنم. شعری است که در این مورد برای شما نقل می کنم:

خوشا آنان که الله یارشان بی

بحمد و قل هو الله کارشان بی

خو شا آنانکه دایم در نمازند

بهشت جاودان بازارشان بی

دیگر عرضی ندارم – خداحافظ

مورخ:۱۶/۱۱/۱۳۶۴

دیدگاه شما چیست؟