شهید اسماعیل سیاه بخش

نام پدر : بشیر

نام مادر: طوبی

تاریخ تولد : ۶/۶/۱۳۴۳

محل تولد: دیّر

وضعیت تأهل: مجرد

تعداد فرزندان: –

میزان تحصیلات:  اول راهنمایی

شغل: دانش آموز

یگان اعزام کننده: بسیج

مسئولیت: تک تیرانداز

تاریخ شهادت: ۱۵/۱/۱۳۶۰

عملیات: –

محل شهادت: مالکیه

محل دفن: جنت الشهداء دیّر

 

 

زندگی نامه شهید

شهيد اسماعيل سياه بخش در سال ۱۳۴۳ در خاواده اي محروم و مستضعف، ولي مومن در بندر ديّر ديده به جهان گشود، تا سن هفت سالگي در دامن پدر و مادر به خوبي پرورش يافت و در همين سن به مدرسه رفت؛ و از آنجا که تنها فرزند خانواده بود نزد پدر و مادر بسيار عزيز و گرامي محسوب مي شد. و خانواده در جهت پرورش وي کوششهاي بسياري زيادي کردند .

شهید تحصيلات خود را تا کلاس پنجم ابتدايي ادامه داد ولي از آنجا که خانواده او در محروميت به سر مي برد و پدرش جهت امرار معاش خانواده به کشورهاي عربي عزيمت کرده بود؛ لذا ناچار به ترک مدرسه گشت. با وجود سن کم و جثه کوچکي که داشت به کار کردن مشغول شد و سخت ترين کارها را از قبيل کارگري در کشتي هاي ميگوئي به عهده گرفت و بعد از مدتي از روي علاقه خاصي که به مدرسه داشت بار ديگر تحصيلات خود را ادامه داد و در نيمه هاي سال اول راهنمائي بود که در اثر يک اشتباه جزيي غير منصفانه اخراج گرديد؛ به طوريکه نامه اعتراض آميز او به رئيس آموزش و پرورش دير گواه اين حقيقت است.

او در همان اوائل بچگي سرد و گرم زندگي را به خوبي لمس مي کرد و در کوره زندگي آب ديده شده بود و از آنجا که خود در فقر و محروميت بسر مي برد، درد جامعه را خيلي زود درک مي کرد.

با شروع انقلاب اسلامي، همچون ديگر فرزندان انقلاب حضوري فعال در صحنه ها داشت و در اجتماعات و سخنراني ها شرکت فعال داشت و همچون هزاران فرزند ستم کشيده اين مرز و بوم فرياد اعتراض آميز خود را بر عليه رژيم وقت بر مي آورد. پس از پيروزي انقلاب جهت حفظ دست آورد ها و حراست از انقلاب به وظيفه مقدس نگهباني در کميته امداد امام مشغول بود. با فرمان حضرت امام خمینی (ره) در رابطه با بسيج نيروها و اين که همه افراد بايستي آموزش نظامي ببينند در بسيج بندر ديّر ثبت نام نمود و بعد از گذراندن آموزش هاي مقدماتي از آنجا که علاقه خاصي به ارگان مردمي بسيج داشت، به عضويت دائم در آمد . در مدت فعاليت خود در بسيج در جهت تشکيل و سازماندهي گروه هاي مقاومت سعي فراوان نمود و با شروع جنگ تحميلي عراق علیه انقلاب اسلامی ایران، علاقه خاصي جهت اعزام به جبهه هاي جنگ داشت و هر چند به علت کارايي ايشان با اعزامش مخالفت مي شد، ولي بالاخره توانست بعد از گذراندن يک دوره تکميلي در مورخه ۷/۱۱/۵۹ با گروهي از برادران از طرف بسيج بوشهر به اهواز اعزام گشت و زير نظر ستاد جنگهاي نامنظم به مبارزه بر عليه متجاوزان عراقي بپردازد. ايشان به قول يکي از نزديکترين همرزمانش از آنچنان روحيه و شهامتي برخوردار بود که مورد تعجب گروه مي گرديد و هميشه باعث تقويت روحيه ها مي شد. تا اينکه سرانجام در مورخه ۱۵/۱/۱۳۶۰ ساعت يک بعد از ظهر در حالي که مشغول رساندن آذوقه به ديگر برادران هم گروه بود، در اثر ترکش خمپاره در سن کمتر از ۱۷ سالگي در جبهه مالکيه بين بستان و سوسنگرد به شهادت رسيد.

وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحيم

اشهدا ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمداً رسول الله . اشهدا ان علیاً ولی الله و اولاده المعصومین حجج الله .و اشهدا ان الموت حق. الجنة حق. النار حق.

سلام بر رهبر انقلاب، نائب امام زمان، خمینی عزیز، سلام بر پدر و مادر عزیز و سلام بر همه ی اقوام و اقارب و همه ی دوستان.

۱- نماز ها و روزه های گذشته که صد در صد از من فوت شده بجا آورید.

۲- از همه برادران عزیز و پدر و مادر تقاضا ی عاجزانه دارم که اگر در زندگی ام خطایی و بی ادبی از من دیده اند به خاطر رضای خدا مرا عفو کنید.

۳- از همه ی این ها مهم تر خواهش می کنم در مرگ من گریه و زاری نکنید چون که ما به یاری امام حسین زمان رفته ایم و این راه را با کمال شوق و ذوق شناخته و آمده ایم و در آخر از همه ی دوستان عزیز ، همچون اقوام و مادر و پدر بزرگوارم تقاضا می کنم تا می توانید یار و مددکار مستضعفان باشید. خدا یار و نگهدارتان باشد .

مادر جان این چند بیت شعر را برای تو می نویسیم :

مــادر همه شب منتظر و چـشـم به راهی

شـــاید ز سـفـر خنـده کنان سوی تو آیم

افــســوس که این قـصـه سرانجـام ندارد

تــا حلقه ی بــازو زبـرایـت بگــشــایم

مــادر منـشیـن چـشـم به ره بر گــذر من

زیــرا کــه دگــر حلــقه بر آن در نستـانم

***

بیا مادر در کفن بنشان تو چشم پر گناه من

تو آهسته به خــاکم کن تو ای تنها پناه من

امــا پـدرم خـواســت اگر لاشـه ی من را

بــا او بگــویید که ته گـــور مکــان است

پدر جان ، مادر جان مبادا بر من گریه کنید، اگر زیاد گریه کنید جانم در عذاب است، چون که شهید با شادی از این دنیا رفته، باید و برای او شادی کنید نه گریه.

خداحافظ مادر عزیز . خدا حافظ پدر گرامی و بزرگوارم . امیدوارم که مرا حلال کنید … و بیشتر از این شما را زحمت نمی دهم.

از جبهه ی اهواز – اسماعیل سیاه بخش

 

 

دیدگاه شما چیست؟